شمس الدين محمد بن محمود آملي
38
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
مؤلف باشد از نسبت جيب قوس ح ز به جيب قوس ز د و از نسبت جيب قوس د ب بجيب قوس ا ب چه بيرون آريم از مركز كره كه ح است خطوط ح ب ح ز ح و ا د را وصل كنيم و اخراج كنيم و فرض كنيم كه ملاقى ح ب باشد در نقطه ط و وصل كنيم خطوط ا ج ح ك و به جهت آنكه تقديم كرديم نسبت ج ى به ى ا كه همچون نسبت جيب قوس ج ه است بجيب قوس ه ا مؤلف باشد از نسبت ج ك به ك د كه او نيز چون نسبت جيب قوس ج ز است بجيب قوس ز د و از نسبت د ط به ط ا اعنى نسبت جيب قوس د ب بجيب قوس ب ا و اين بود آنچه خواستيم كه بيان كنيم و ممكن باشد ما را كه بيان كنيم اين نسبت را بجهة تركيب به مثل اين شكل با توجه كه تتميم هر دو نصف دايرهء ب ه ا ح ، ب ر د ح بكنيم نسبت جيب قوس ح ا كه هم قوس ا ب است بجيب قوس ا ه مؤلف باشد از نسبت جيب قوس ح د كه هم جيب قوس د ب است بجيب قوس ز د و از نسبت جيب ج ر بجيب قوس ج ه و اين آنست كه خواستيم بيان كنيم . اكنون ميول جزئى را بيان كنيم : رسم كنيم دايره ماره باقطاب اربعه را كه آن ا ب ج د است و نصف دايره معدل النهار ا ه ج بود و نصف دايرة البروج كه ب ه د است و فرض كنيم احد الاعتدالين را بر نقطه ه و قوس ه ح را معلوم و توهم كنيم از قطب معدل النهار و آن نقطه راست قوسى كه بنقطه ج بگذرد و آن ر ح ط است اكنون مى گوئيم قوس ح ط معلومست چه نسبت جيب قوس ز ا و آنجيب كليست بجيب قوس ا ب و آن جيب كل ميل است مؤلف از نسبت جيب قوس ه ح معلوم بجيب قوس ه